توی این روزای آخر که دارم از تو می خونم
نمیخوام گریه کنم باز ولی باز اینو میدونم
میدونم گریم می گیره تا که دل دوباره واشه
میدونم فرقی نداره واسه تو دل کجا باشه
ولی باز با تو می مونم تا نهایت رسیدن
تو رو با خودم میبینم ای همه بودن و دیدن
روزامون سیاه و سرده ٬ دلامون لونه ی درده
بببین این زمونه ی پست با من خسته چه کرده
منو با تنی برهنه توی این دنیا گذاشتن
مردم شهر پریا اون روزا حیله نداشتن
تنها ی تنها اومدم بدون همدم و یاری
تو که از حال و روز من این روزا خبر نداری
برو با قایق عشقت تنتو به دریا بزن
رو به اوج آسمونا درد منو فریاد بزن
بگو که از من شکستی گرچه با من دل نبستی
بگو که تو خاطراتت منو از یادت نشستی
میدونم تنها می مونم مثل یک دونه ی گندم
مثل نامه پس میفتم به زیر پاهای مردم
میدونم وقتی میمیرم کسی نیست برام بناله
یا که با عشق پاک من به وجود خود بباله
تو برو سفر سلامت ستاره همراهت باشه
خاطرات بودن من واسه تو سر بار نباشه
تو سفیدی مثل بارون که همیشه توی خوابه
من اما شب سیاهم که همش در تب و تابه
منو تو با هم غربیم اینو باز خودت میدونی
اما باز برای شادیم منو برادر می خونی
دعای خیر آدما همیشه پشت و پناهت
گریه ی من بی پناه شده آب خیر راهت