تبليغاتX
تقدیم به آنکه عشق را آفرید
تقدیم به آنکه عشق را آفرید
*~*~~*~*

زندگی تکرار است:

تکرارحوادث


سرکوب حـقایق


مرگ شـقایق

له شدن موری زیـر پا

شکستن دل ها

تنهایی مادری پیـر وفـداکار

گریه نوزادی در قنداق


زندگی شیرین است
:

انتظارِ عاشــــقی بی تاب

لحظه بوسیدنِ پـدری خسـتـه

دیـدار دو دلــدار

بارانِ بـهاران


زندگی تلخ است
:

اشکی در پی دلـدار

التماس چشمها

غروب آخرین دیدار

پژمردن یک گل

سراب بیابان

بغضی بی فریاد
….

اری زندگی اینهاست
!!!

اما اینها مهم نیست


مهم این است که خدایی بالای سر ماست
!!!!



| *| نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 11:52 توسط بهزاد |
*~*~~*~*

تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديــدم

اطلسي هاي عاشقــو از گـل لبهـــات مي چيدم


تو رو خدا صدام نـکن تو خواب تومهربون تري


دست منو مي گيري و با خود به ابرها مي بري


هزار تا آسمون واسـم ستاره ها رو مي شماري


ماهو مياري رو زمين جاش منو اونجا مي ذاري


چقد تو پاک و مهربون تو خواب من پا مي ذاري


بيدار مي شم تو مي ري و باز منو تنها مي ذاري


تو رو خـدا به جـون من خوابمو از چشام نگير


تو جون بخواه منم مي دم ، خوابمو از چشام نگير


تو رو خدا صـدام نکن خوابتو داشتم مي ديدم


اطلسي هاي عاشقــو از گل لبهــات مي چيدم



| *| نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386 و ساعت 11:49 توسط بهزاد |
*~*~شمع.....~*~*

شمع


چهار شمع به آرامی در حال سوختن بودند محیط آنچنان آرام وبی صدابود که می شد به صحبتهایشان گوش داد.اولی:من"صلح"هستم کسی نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگهدارد.

من مطمئن هستم که خاموش می شوم .

ولحظه ی نگذشت که شعله اش کاهش یافت وخاموش شد،

دومی .گفت من :ایمان "هستم"وجود من ضروری نیست، پس چندان مهم نیست که من روشن باقی بمانم ،

سخنش به پایان رسید  ونسیم ملایمی ورزید وآنرا خاموش کرد.

شمع سوم.باناراحتی گفت من"عشق هستم"من توان روشن ماندن را ندارم،مردم مرابه کناری نهاده اند،

واز اهمّیت آن بی خبرند، آنها حتی فراموش می کنند که به کسی که به ایشان از همه نزدیک تر است ،

عشق بورزند، وزمانی طول نکشید که او نیز خاموش شد.

ناگهان کودکی وارد شد وبا دیدن سه شمع خاموش گفت :چرا شما خاموش هستید ؟

شما باید همیشه روشن باشید وسپس به آرامی شروع به گریستن کرد.

در این لحطه شمع چهارم گفت:نترس تا زمانی که من هنوز می درخشم می تونم شمع های دیگر را بیفروزم،

من" امید هستم .بدین ترتیب همه ی ما دوباره می توانیم روشن باقی بمانیم،

                               ( امید،ایمان،صلح،عشق)

کودک با چشممهای درخشان شمع امید را برداشت وبا آن شمع های دیگر را روشن کرد.

                    ( نورامید نباید هیچ گاه از زندگیتان بیرون برود)

 

 



| *| نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 11:50 توسط بهزاد |
*~*~فریاد...~*~*

دلم برای نگاهش دوباره لک زده است
وبی خیال که عمری به من کلک زده است
قمارعشق و این همه شکست تکراری
دوباره بی بی دل را حریف تک زده است
عجیب علت جیغ مرا نمی فهمند
خودش به زخم سکوت لبم نمک زده است
ولم کنید که دیگر نمی توان خفه کرد
کسی که حرف دلش را به قاصدک زده است
یکی دوبار صدا زد عبورکن شاعر
شعور در پس این کله ها کپک زده است

 


| *| نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386 و ساعت 11:43 توسط بهزاد |
*~*~~*~*

 بزرگترين حادثه:تولد........بزرگترين ثروت:جواني...........بزرگترين خاطره:اشنايي..........بزرگترين تجربه:عشق.............بزرگترين ارزو:وصال...............بزرگترين نعمت:خوشبختي.....................بزرگترين غم بي وفايي................بزرگترين درد جدايي................بزرگترين اندوه :مرگ.............بزرگترين بلا :نااميدي


| *| نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 18:43 توسط بهزاد |
*~*~مرگ عشق!!!!!~*~*



| *| نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386 و ساعت 18:41 توسط بهزاد |

 

 

 


cry-in-midnight

بهزاد

cry-in-midnight

http://cry-in-midnight.blogfa.com

تقدیم به آنکه عشق را آفرید

تقدیم به آنکه عشق را آفرید

تقدیم به آنکه عشق را آفرید

من بهزاد 15 ساله از اسلا مشهر هستم این وبلاگ رو به منظور عاشقان دل باخته ایجاد کرده ام
آرزوی سلامتی و شادمانی برای همه ی دوستان. عشق بی همتای تو

تقدیم به آنکه عشق را آفرید

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog