تبليغاتX
تقدیم به آنکه عشق را آفرید
تقدیم به آنکه عشق را آفرید
*~*~~*~*

بدون عشق روزها همیشه غم.گلایه.اشک.بیهودگی.تشنگی.هراس.نابودی است پس هر روزت را عاشق باش.

وقتی زمانی رسید که خواستی قلبت رو تقدیم کسی کنی اول مطمئن شو چون قلب شکسته لوازم یدکی نداره.

دلم می خواد روی تمام اجرها بنویسم دلم برات تنگ شده و ارزو می کنم یکیش بخوره تو فرق سرت تا بفهمی چه دردی داره وقتی که ادم دلش بره یکی تنگ میشه.

عشق یه سمه بدون نسخه اون کسی که دوسش داری مصرفش نکن.

تو مثل خورشید هستی خیلی گرم. تو مثل شکر هستی خیلی شیرین تو مثل خودت هستی و دقیقا به همین خاطره که من دوست دارم.

هر احساسی که من به تو دارم کاملا واقعی هستش و باید بدونی که من به تو احتیاج دارم اگه بری من دیگه نمی تونم ادامه بدم.. ایا نمی تونی ببینی که تو تنها عشق منی؟؟؟؟؟؟؟؟

من اعتقاد دارم که اون خدایی که بالای سر ماست تو رو افریده تا من عاشقت باشم اون تو رو از بین همه برای من انتخواب کرد تا تو رو به منتهای درجه دوست داشته باشم.

تو همیشه در قلب من هستی هر جا که باشم و هیچ کس تو دنیا نیست که باعث بشه یه احساس این چنین داشته باشم.

دیشب که به تو فکر می کردم یه قطره اشک از چشمم چکید بهش گفتم چرا از چشمام بیرون اومدی؟؟ گفت شخص زیبایی در چشمان تو خونه داره دیگر جایی برای من نیست.

وقتی مرگم فرا رسید اگه به بهشت رفتم اسمتو روی یک ستاره طلایی می نویسم تا تمام فرشته های خدا بدونن که من چقدر عاشقتم.

ایا می دونی خدا چرا بین انگشت های دست فاصله قرار داده؟؟؟ تا اینکه کسی که تو دوسش داری بیاد و با دستاش اون فاصله رو برای همیشه پر کنه پس بیا برای همیشه دستای منو بگیر و قول میدم که هیچوقت نزارم ترکم کنی.

وقتی شب فرا میرسه به اسمون نگاه کن اگه یه ستاره دیدی که سقوط کرد تعجب نکن و فقط یه ارزو کن.. به من اعتماد کن این واقعیت داره شک نکن واسه اینکه من این کار و کردم و تو رو پیدا کردم.

 





| *| نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386 و ساعت 17:43 توسط بهزاد |
*~*~~*~*

یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم

زان دولب شیرینت صد شور برانگیزم

 اکنون که در کنارم نشسته ای ، عطر حضورت فضای اطرافم را  عطر آگین کرده است ، نمی دانی که چه لذتی می برم، خیلی دلم می خواهد فرصت بیشتری می داشتم ، تا برایت ناگفته ای دل را باز گو کنم ، اما افسوس که نه آ ن فرصت  هست ونه در چنین شرایطی یارای گفتن دارم...

گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم

چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

می دانم دل تو هم چون دل من گرفته است ، چون چیزی به زمان جدایی باقی نمانده است ، و بعد هم

دوری خواهد بود وغم هجران ...ولی چه می توان کرد؟ آیا چاره ای جز سوختن وساختن هست؟...

بیاتا باهم دعا کنیم شاید ، دستی از غیب برون آمد و کاری کرد، شاید این شب سیاه هجران به سر آمد و غم های جگر سوز حاصل از آن به پایان رسید...وشاید روزی رسید که دیگر دغدغه ی جدایی جانمان را

آزار ندهد . کسی چه می داند شاید سرنوشت روزهای بهتری برای ما رقم زده باشد ...



| *| نوشته شده در جمعه ششم مهر 1386 و ساعت 13:54 توسط بهزاد |

 

 

 


cry-in-midnight

بهزاد

cry-in-midnight

http://cry-in-midnight.blogfa.com

تقدیم به آنکه عشق را آفرید

تقدیم به آنکه عشق را آفرید

تقدیم به آنکه عشق را آفرید

من بهزاد 15 ساله از اسلا مشهر هستم این وبلاگ رو به منظور عاشقان دل باخته ایجاد کرده ام
آرزوی سلامتی و شادمانی برای همه ی دوستان. عشق بی همتای تو

تقدیم به آنکه عشق را آفرید

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

قالب وبلاگ

Free Template Blog